سفارش تبلیغ
صبا

امیر جهادی

nçais

مرور خاطرات «امیر کبیر» + فیلم و عکس

«امیرکبیر» یکی از سریال‌های تاریخی و محبوب تلویزیون است که در دهه 60 ساخته شد. این سریال با گذشت نزدیک به سه دهه از پخش آن، نه تنها ماندگاری و جذابیت خود را حفظ کرده است، بلکه قابلیت بارها دیده شدن را هم دارد.

به گزارش ایسنا، سریال «امیرکبیر» به کارگردانی سعید نیک‌پور و نویسندگی پرویز زاهدی اولین بار  سال 1364 از شبکه «یک» سیما پخش شد.در این سال‌ها بارها از شبکه‌های مختلف تلویزیونی پخش شده است و حتی سال 93 در قالب نمایش رادیویی هم به روی آنتن رفت.

پخش رادیویی مجموعه «امیرکبیر» به بهانه‌ی سالگرد درگذشت صدراعظم دوره ناصرالدین شاه با گویندگی امیر منوچهری اتفاق افتاد و به همین مناسبت سعید نیکپور کارگردان و بازیگر این سریال تاریخی در گفت‌وگویی با خبرنگار ایسنا اظهار کرده بود: سریال «امیرکبیر» از مجموعه‌هایی است که برای پخش رادیویی مناسب است و می‌تواند برای شنونده جذاب باشد؛ به دلیل اینکه دیالوگ در «امیرکبیر» بسیار مهم است و حرف اول را می‌زند. از طرفی هم درگیری‌ها و پیچشی که در دیالوگ‌های این مجموعه وجود دارد جذابیت آن‌ را چندین برابر می‌کند.

آخرین بازپخش سریال «امیرکبیر» به پخش از شبکه «آی‌فیلم» برمی‌گردد و سه‌شنبه (سوم مرداد ماه) ساعت 15 آخرین قسمت آن روی آنتن رفت.

نیک‌پور در بخشی از گفت‌وگوی خود با ایسنا خاطره‌ای از زمان ساخت و شرایط نامناسب تولید این سریال بیان کرده است.

«این سریال در زمان جنگ و موشک باران ساخته شد و ما در تولید آن خیلی سختی کشیدیم. آن زمان به یاد دارم برای تصویربرداری «امیرکبیر» در کاخ گلستان کار می‌کردیم که در همان حوالی پشت ساختمان شمس‌العماره یک مینی‌بوس منفجر شد و آن روز واقعا برایمان روز غم‌انگیز و فاجعه‌ای بود، به همین خاطر اصلا خاطره‌های خوبی از آن زمان در ذهن ندارم. همچنین به یاد دارم یکی از روزهایی که مشغول ضبط سریال «امیرکبیر» بودیم طوفان آمد و تمام چادرها و لوکیشن ما را از بین برد.»

در سریال «امیرکبیر بازیگرانی چون سعید نیکپور، ژاله علو، پرویز پورحسینی، فخرالدین صدیق شریف، ایرج راد، فخری خوروش، سروش خلیلی، شمسی فضل‌اللهی بازی کرده‌اند.

 

در این بخش می‌توانید گوشه‌هایی از سریال امیرکبیر را مشاهده کنید:

***در زیر عکس‌هایی از سریال امیرکبیر را مشاهده می‌کنید:

 

 

 


 

امیرکبیر,زندگی نامه امیر کبیر,میرزا تقی خان امیرکبیر

امیرکبیر، یکی از صدراعظم‌های ایران در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار بود


امیرکبیر را بیشتر بشناسید

اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او دنبال شد. مدت صدارت امیر کبیر 39 ماه (سه سال و سه ماه) بود. امیرکبیر بنیان‌گذار دارُالفُنون بود که برای آموزش دانش و فناوری‌های نو به فرمان او در تهران پایه‌گذاری شد. هم‌چنین انتشار روزنامه? وقایع اتفاقیه از جمله کارهای امیرکبیر به‌شمار می‌آید.

امیرکبیر که بود؟

«میرزا محمد تقی‌خان فراهانی» (زاده: 1186 اراک، درگذشته:20 دی 1230 کاشان) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‌های ایران در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار بود. امیرکبیر همسر عزت‌الدوله، خواهر ناصرالدین‌شاه قاجار، پدر تاج‌الملوک همسر مظفرالدین‌شاه قاجار و پدربزرگ محمدعلی‌شاه، ششمین پادشاه از دودمان قاجار بود.


کودکی امیرکبیر
میرزا تقی فراهانی ( امیرکبیر ) در سال 1186 در روستای هزاوه (از توابع اراک) متولد شد. پدر وی کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم مقام فراهانی بود. مادر امیرکبیر نیز فاطمه نام داشت و عمری طولانی داشت و مرگ هر دو فرزندش محمد تقی و محمد حسن را دید. وی در خانه قائم مقام تربیت شد و در جوانی توانست سمت منشی‌گری قائم مقام را به دست‌ آورد.


ازدواج و فرزندان امیرکبیر
امیرکبیر دو بار ازدواج کرد. ازدواج اول امیرکبیر با «جان‌جان خانم» دختر حاج شهبازخان (عموی امیرکبیر) بود. به نوشته دکتر پولاک، امیر کبیر در زمان صدارت خود از این زن جدا شده و «جان جان خانم» حدود سال 1248 در آذربایجان درگذشت. دومین همسر امیرکبیر، یگانه خواهر تنی ناصرالدین‌شاه بود که «ملک‌زاده خانم» نام داشت و به عزت‌الدوله ملقب بود که در 26 بهمن 1227 (22 ربیع‌الاول 1265 ق) با وی ازدواج کرد. او دختر محمد شاه و مهد علیا بود. او در شانزده سالگی به عقد ازدواج امیرکبیر در آمد. امیرکبیر در این هنگام حدود چهل و سه ساله بوده است.


این ازدواج ظاهراً به خواست و اشاره ناصرالدین شاه صورت گرفته است. این معنا از نامه‌ای که امیرکبیر به پادشاه نوشته است بر می‌آید: از اول بر خود قبله عالم معلوم است که نمی‌خواستم در این شهر صاحب خانه و عیال شوم. بعد، به حکم همایون و برای پیشرفت خدمت شما، این عمل را اقدام کردم.


امیرکبیر از نخستین همسر خود «جان جان خانم» سه فرزند داشت. میرزا احمد خان ساعد الملک مشهور به «امیرزاده» که با منورالسلطنه دختر فرمانفرمای بزرگ ازدواج نمود و دو دختر که نام یکی از آنها سلطانه ثبت شده است. امیرکبیر از عزت الدوله نیز دو دختر داشت که یکی «تاج الملوک خانم» و دیگری «همدم الملوک خانم» نام داشتند.


زندگی نامه امیر کبیر,امیرکبیر,میرزا تقی خان امیرکبیر

این عکس توسط ارنست هولستر گرفته شده و منتسب به امیرکبیر می باشد


امیرکبیر و مهمترین اصلاحات آن در ایران
امیرکبیر که پایه‌گذار اندیشه‌ی ترقی در ایران به‌شمار می‌رود، در مدت سه‌سال و یک‌ماه و 27روز خود یک سیاست مستقل و ملی در پیش گرفت.
زمامداری امیرکبیر وارث وضعی کاملا نامساعد و مملو از مشکلات و موانع برای خدمت و کار بود او موقعی مصدر کار شد که همه چیز و همه جای مملکت را فساد فرا گرفته بود. کادر هیئت حاکمه به صورت غیرقابل اصلاحی در فساد غوطه‌ور بود. جنوب و شمال کشور مثل موم در دست انگلیس و روس قرار داشت. دربار بیش از آلت بی‌اراده‌ای در دست بیگانگان چیزی نبود.


ارتش به‌صورت سازمانی در جهت سرکوبی و ناراحت کردن مردم درآمده بود. نیروی دریایی که در آن تاریخ برای کشورهای مجاور دریاها نقش حیات و مرگ را داشت، اصلا در ایران وجود نداشت. صنعت به‌صورت موجود در کشورهای پیشرفته‌ی آن روز دنیا، ابداً در ایران به‌چشم نمی‌خورد و صنایع دستی مختصری هم که بود در مقابل هجوم و حمله‌ی سیل مصنوعات کشورهای مترقی، رو به ورشکستگی می‌رفت.


کشاورزی و دامداری به همان وضع قرون وسطی باقی‌مانده بود. اگر کسی هم به فکر بهره‌برداری از معادن و ذخائر و ثروت‌های خدادادی کشور می‌افتاد با توجه به وضع زمامداران و کارشکنی‌های یغماگران خارجی منصرف می‌شد.‌‌


علم و ادب و هنر مخصوصا علومی که به ‌تازگی در غرب رواج پیدا کرده بود، کفر و الحاد به‌شمار می‌رفت و با این‌که تا آن روز در اروپا قدم‌های بلندی به طرف تکامل و ترقی برداشته شده و در اثر ارتباط و آمد و شد، آن پیشرفت‌ها از نظر سردمداران ایران پوشیده نبود، در ایران اقدامی برای اقتباس آن ترقی به‌چشم نمی‌خورد. در عوض، بازار رشوه و دزدی و تجاوز و تعدی و زورگویی هرچه بخواهد رواج داشت. القاب پرطمطراق و عناوین پرزرق و برق که حاکی از روح تنمّر و تفکر عده‌ای مغرور بود، در میان طبقه‌ی بالا و هزار فامیل دست به دست می‌گشت. در این وضعیت امیرکبیر شروع به اصلاحات در دو جناح داخلی و خارجی کرد.


اصلاحات اجتماعی امیرکبیر
امیرکبیر، دستور داد که رسم قمه‌کشی و لوطی‌بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و گرم را ممنوع کرد. وی قاعده بست‌نشینی را لغو کرد.


اصلاحات مذهبی امیرکبیر
امیرکبیر، در پی منع قمه‌زنی و اصلاح امور روضه‌خوانی برآمد. وی نسبت به علمای مذهبی با احترام خاصی برخورد می‌کرد، با این حال میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، از جمله روحانیونی بود که به شدت به مخالفت با امیرکبیر برخاست و بسیاری از روحانیون دیگر نیز به همراهی با او برخاستند.


امیرکبیر و حذف القاب و عناوین
امیرکبیر، القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیان‌های اجتماعی می‌دانست و در نامیدن دیگران به گفتن واژه "جناب" اکتفا میکرد، حتی نسبت به مقام صدارت.


امیرکبیر و سر و سامان دادن به ارتش
امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آن‌ها و برکشیدن صاحب‌منصبان بی‌طرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بی‌فایده در نظام سازمانی را پایه‌گذاری کرد. رسم بخشیدن مناصب بی‌شغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحب‌منصبان، شایستگی ایشان گشت.
مهمات‌سازی در زمان امیرکبیر رشد کرد و توپ‌ریزی و باروت‌سازی تبریز دوباره رونق گرفت. در زمان امیرکبیر وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.


امیرکبیر,عکس های امیر کبیر,میرزا تقی خان امیرکبیر

یکی از مواد مهم برنامه‌ی امیرکبیر در ترقی ایران ایجاد صنایع جدید بود


اصلاحات اداری توسط امیرکبیر
امیرکبیر در موقعی به صدارت رسید که ساختار اداری و دیوانسالاری کهنه و پوسیده عصر ناصری جز غارتگری، رشوه، چاپلوسی، تملق، عدم شایسته‌سالاری و تجاوز به حقوق مردم نتیجه دیگری نداشت.
در کتاب امیرکبیر و ایران آمده است: چنان نظم نسقی داد که هیچ قادر مطلقی بر بیچاره فقیری نمی‌توانست تعدی کند.


اصلاح سیاست خارجی توسط امیرکبیر
امیرکبیر، دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد. تأسیس سفارت‌خانه‌های دائمی در لندن و سن‌پترزبورگ، ایجاد کنسولگری در بمبئی، عثمانی و قفقاز؛ تربیت کادر برای وزارت امور خارجه و تنظیم دفتر اسناد سیاسی از کارهای اوست.


سیاست‌های اقتصادی امیرکبیر
1-ایجاد صنعت جدید توسط امیرکبیر:
امیرکبیر برای فنون غربی ارزش بسزایی قائل بود و به تأثیر اقتصادی آن پی ‌برده بود، یکی از مواد مهم برنامه‌ی امیرکبیر در ترقی ایران ایجاد صنایع جدید بود. نقشه‌ی امیرکبیر در بنای صنعت ملی شامل استخراج معادن، ایجاد کارخانه‌های مختلف، استخدام استادان فنی از انگلیس یا پروس، فرستادن صنعت‌کاران به روسیه، خرید کارخانه از فرنگ و حمایت از محصولات داخلی بود. به همین خاطر امیرکبیر فرمان آزادی استخراج معادن برای اتباع ایرانی را صادر کرد. و دولت و مردم هر دو به این کار دست زدند. افزایش تولید معادن مستلزم آموزش اصول فنی جدید بود. پس برای مدرسه‌ی دارالفنون استادان معدن‌شناس از اتریش استخدام کرد. برای ترقی صنعت از پشتیبانی و کمک به اهل فن هیچ دریغ نمی‌کرد.


2- توسعه کشاورزی:
ایمنی اجتماعی و حفظ حقوق کشاورزان دو عامل اصلی ترقی کشاورزی بود. با برانداختن آئین کهنه سیورسات و حمایت از روستائیان، میزان تولید مواد کشاورزی افزایش یافت و کشت محصولات تازه‌ای نیز آغاز گردید. بنای سد ناصری بر رودخانه‌ی کرخه، ایجاد پل شوشتر، رواج کشت نیشکر، بنای سد تازه‌ی گرگان، و زراعت پنبه‌ی آمریکایی از دیگر کارهای امیرکبیر است.


3- اقتصاد ملی در برخورد با اقتصاد استعمار:
محور سیاست امیرکبیر را حمایت اقتصاد ملی می‌ساخت. جوهر اندیشه‌ی اقتصادی امیرکبیر این بود که صنعت داخلی ترقی پذیرد و صادرات افزایش یابد و بازار کالای فرنگی محدود شود. اساس اقتصاد بازرگانی خارجی ما بر آزادی تجارت قرار گرفته بود اما این وضع زاده‌شده‌ی طبیعی اقتصاد ایران نبود، بلکه شکست سیاسی نظام سرمایه‌داری انگلیس و روس آن‌را بر ما تحمیل کرده بود.


ارقام اصلی تجارت ما را واردات و صادرات به سه کشور انگلیس، روسیه و عثمانی تشکیل می‌داد اما از نظر کیفیت و کمیت، تعادل و هماهنگی وجود نداشت. که امیرکبیر جلوی این وادرات بی‌رویه را گرفت. مثلا در زمان محمدشاه کالای وارداتی ایران از انگلیس به سالی یک میلیون لیره رسید. بعد از میزان آن کاسته شد و در سال1267 هنگام صدارت امیرکبیر به نصف آن تقلیل یافت.


 



بیستم دی ماه، سالگرد شهادت میرزاتقی خان امیرکبیر صدراعظم کبیر ایران است. به همین مناسبت خاطره ای از آیت‌الله اراکی درباره امیرکبیر را تقدیم می کنیم:
نقل‌قولی از آیت‌الله اراکی درباره شخصیت والای امیرکبیر
به گزارش جهان، مرحوم آیت الله اراکی درباره شخصیت والای میرزا تقی خان امیرکبیر فرمود: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت

پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت: خیر

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت: نه

با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟

جواب داد: هدیه مولایم حسین است!

گفتم: چطور؟

با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.

آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

منبع : کتاب آخرین گفتارها

 

امیرکبیر: سدی در مقابل بهائیت

امیرکبیر: سدی در مقابل بهائیت

پایگاه خبری فرقه: محمدتقی فراهانی ملقب به امیرکبیر از رجال سیاسی مهم و شناخته شده در عصر قاجار می باشد. وی از جمله افرادی بود که توانست به واسطه هوش، ذکاوت و توانایی سیاسی مورد توجه ناصرالدین شاه قرار گرفته و از سوی وی به منصب صدراعظمی منصوب گردد. البته انتصاب به این سمت، مرهون عوامل دیگری چون آشنایی و نزدیکی شاه به امیر نیز بود که به دوران ولیعهدی ناصرالدین شاه بازمی گشت. این نزدیکی باعث شده بود تا ناصرالدین شاه به واسطه برخورداری امیر از برخی ویژگیهای خاص او را گزینه مناسبی جهت صدارت بداند. با این توضیحات به برخی از این دلایل و ویژگیها که تا حدی متأثر از شرایط سیاسی و اجتماعی آن دوران نیز بود پرداخته می شود.

محمدتقی فراهانی از کودکی تا صدارت
محمد تقــی فراهانی، در سال 1222 ه.ق در شهر هزاوه فراهان دیده به جهان گشود. وی بخشی از دوران کودکی خود را در خانواده قائم مقام سپری کرد. امیر، از همان زمان، آثار هوش و ذکاوت خود را به نمایش گذاشت و همین موضوع باعث توجه قائم مقام نسبت به او گردید. از این رو قائم مقام تلاش کرد تا از همان دوران، امور سیاست را به او آموخته و او را با دنیای سیاست و ملازمات آن آشنا سازد. امیر بعد از مدتی به فعالیتهای متعددی همت گماشت، و در آغاز جوانی، فرمان مستوفی گری یافت. اما بی شک مهمترین سمت سیاسی او، مقام صدارت بود که به دلایلی چند از سوی ناصرالدین شاه به آن مقام منصوب گردید که برخی از این دلایل در زیر مورد اشاره قرار می‌گیرند.

دوستی و نزدیکی ناصرالدین شاه و صدراعظم
امیرکبیر رسماً در سال 1264 ه.ق با حکم ناصرالدین شاه، به مقام صدارت منسوب شد. وی تا قبل از صدارت، سه وظیفه مهم سیاسی را انجام و لیاقت خود در این زمینه را اثبات نموده بود. این سه وظیفه در رابطه با روسیه، ایروان و ارزنه الروم بود. «در سفر روسیه در زمره دبیران بود، در سفر ایروان که ناصرالدین شاه ولیعهد را جهت ملاقات با تزار روسیه همراهی می نمود، وزارت نظام آذربایجان را نیز بر عهده داشت و زمانی که به سفارت ارزنه الروم برگزیده شد، با مقام وزارت، به نمایندگی مختار دولت در آن کنفرانس شرکت جست.»1

همراهی و نزدیکی امیرکبیر به ولیعهد، ضمن ایجاد موجبات دوستی و الفت این دو، باعث شد تا مقدمات جلوس ناصرالدین شاه ولیعهد، به تخت سلطنت توسط امیر فراهم گردد. امیر نقش مهمی در تسهیل امور جهت پادشاهی ناصرالدین شاه داشت. از این رو ناصرالدین شاه نیز در ازای خدمات امیرکبیر، وی را به مقام صدرات می رساند. میرزا تقی خان، ابتدا توسط ناصرالدین شاه به امیرنظام و سپس امیرکبیر و اتابک اعظم ملقب می‌گردد. بنابراین می توان یکی از دلایل ناصرالدین شاه در اعطای مقام صدارت به امیر را در وهله اول شناخت او و نزدیکی و الفت این دو دانست. امیرکبیر طی همراهی خود با ناصرالدین شاه در جریان اتفاقات و یا سفرهای خارجی به خوبی توانسته بود کاردانی و شایستگی اش را به اثبات رساند.

افزایش قدرت مرکزی و مبارزه با قدرتهای محلی
عامل دیگر در انتصاب امیر به سمت صدراعظمی، مبارزه با قدرتهای محلی جهت افزایش قدرت مرکزی بود. البته این موضوع نیز به شناخت ناصرالدین شاه از امیرکبیر بازمی گشت، ناصرالدین شاه، امیر را گزینه مناسبی جهت مقابله با جنبشهای محلی می دانست. این جنبشها که خود را در شکل شورشهای محلی نیز نشان می داد، محصول دوران محمدشاه بود. در این دوران سیستم سیاسی کشور مانع از روی کار آمدن افراد لایق و در نتیجه افزایش اعتراضات و شورشهای محلی می گردد. در مقابل گروهها و جنبشهای جدیدی شکل می گیرند که تا حدی مستقل از دولت و گاه بر ضد قدرت مرکزی دولت عمل می کردند. یکی از این گروهها، «اشرافیت تنبلی بود که در واقع ثمره زن پرستی و بلهوسی فتحعلیشاه به‌شمار رفته و تعدادشان بر اثر بروز جنگهای داخلی بیشتر شده بود»2 و در زمان ناصرالدین شاه نیز بر تعداد آنان افزوده گردید.

از سویی تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی که بخشی از آن متاثر از تحولات جهانی بود، منجر به تغییرات و جابه جاییهای قدرت میان دولت و ملت نیز شده و بر قدرت و نفوذ قشرها و گروه هایی چون بازرگانان و تجار نیز تأثیر نهاده بود. از این رو به‌تدریج شاهد شکل گیری طبقه بازرگانان و تجاری هستیم که مستقل از دولت و گاه بر علیه قدرت مرکزی عمل می کردند. این موضوع می توانست برای دولتهای مطلقه و یا مستبد، به عنوان یک تهدید تلقی گردد.

ناصرالدین شاه، امیر را گزینه مناسبی جهت مقابله با جنبشهای محلی می دانست. این جنبشها که خود را در شکل شورشهای محلی نیز نشان می داد، محصول دوران محمدشاه بود. یکی از این گروهها، «اشرافیت تنبلی بود که در واقع ثمره زن پرستی و بلهوسی فتحعلیشاه به‌شمار رفته و تعدادشان بر اثر بروز جنگهای داخلی بیشتر شده بود.»

از این رو ناصرالدین شاه با درک این موضوع، خود را وارث مشکلاتی می دید که می توانست قدرت مرکزی را با تهدید و اختلال مواجه نماید. چنین وضعیتی، وجود صدراعظمی مقتدر همچون امیرکبیر را ایجاب می کرد. چنانچه در دوره ناصرالدین شاه «فتنه محمدحسن خان سالار در خراسان که از اواخر ایام سلطنت محمدشاه شروع شده و تا دوره ناصرالدین شاه نیز امتداد داشت و اگر جلادت و کفایت میرزا تقی خان امیرکبیر نبود؛ بیم آن می‌رفت که آتش فتنه آن غالب نقاط ایران را بگیرد.»3

برخورد با بهائیت، عامل استحکام قدرت مرکزی
گذشته از این عوامل، حکومت ناصرالدین شاه با آشوب و بلواهای فرقه تازه تأسیس بهائیت نیز مواجه بود. تأسیس و یا شکل گیری فرقه بهائیت ریشه در اواخر سلطنت محمدشاه قاجار داشت. در آن دوره، بهائیان با ایجاد آشوب و بلواهایی، درصدد طرح خواسته ها و نیز تضعیف قدرت مرکزی بودند؛ اما محمدشاه بدون برخورد جدی با این فرقه، آنها را به حال خود رها کرده بود. موضوع بهائیان در دوره سلطنت ناصرالدین شاه نیز ادامه یافته و پیروان این فرقه در بعضی شهرها سر به شورش برداشتند. چنانچه «در شهرهای شمال و شمال غربی، فتنه باب مثل سرطانی بجان کشور افتاده بود، ملا حسین بشرویه فتنه وسیعی در خراسان به راه انداخته بود، در زنجان یکی دیگر از پیروان باب به نام محمدعلی زنجانی، قیام کرد و مدتی طولانی در شهر آتش و خون به راه انداخته بود.»4

در مازندران و دژ شیخ طبرسی نیز «ملاحسین بشرویه باب فتنه را گشوده بود.»5حتی در دوره ای نیز گفته شد گروهی از بهائیان تهران، درصدد بودند تا ناصرالدین شاه و امیرکبیر را به قتل رسانند. در این شرایط که خطر هرج و مرج و آشوب، قدرت مرکزی را با تهدید مواجه ساخته و بسیاری از شهرها دچار ناآرامی بودند، امیرکبیر به مقابله و سرکوب بهائیان و رهبران آن پرداخت. این موضوع در تداوم و استحکام جایگاه صدارت امیرکبیر و جلب توجه ناصرالدین شاه تأثیر بسزایی داشت. در واقع می توان گفت امیرکبیر «با ایجاد هر اوضاع و احوالی که منجر به تضعیف قدرت کشور می شد مخالفت می کرد»6 تحت این شرایط می توان گفت، «وضع بحرانی مملکت تفویض این اختیارات اضطراری را تا اندازه زیادی جایز می ساخت.»7

مبارزه با مداخلات کشورهای بیگانه
کاستن از نفوذ کشورهای خارجی روسیه و انگلیس، از دیگر عواملی بود که شاه را متمایل به انتخاب امیر برای صدرات می نمود. قدرت و دخالتهای روزافزون انگلیس و روسیه که در طول حکومت قاجار تداوم داشت، در دوره ناصری نیز بر بسیاری از امور داخلی و خارجی سایه افکنده بود. علیرغم برخی از نظراتی که در باب تمایل امیرکبیر به انگلیس از سوی برخی تحلیلگران مطرح می شود؛ واقعیت آن است که وی مخالف مداخلات بیگانگان بوده و در پی اتخاذ سیاستی مستقل در امور داخلی و خارجی بود. امیر در دوران صدارت خود تلاش زیادی جهت قطع ایادی عمال وابسته به انگلیس و روسیه نمود. چنانچه در یکی از موارد مستمری پسران سیدمصطفی شوشتری را که از عمال انگلستان بودند، قطع کرد و یا در موردی دیگر با خودسر های میرزا آقاخان نوری مخالفت نمود.

میرزا آقاخان نوری، فردی بود که سوابق الفت او با مادر شاه و روابط حسنه او با سفارت انگلیس، بر همه روشن بود و به همین اتهامات نیز به کاشان تبعید شده بود. وی با توطئه سفارت انگلیس، بدون کسب اجازه از مقامات مربوطه، به پایتخت مراجعه کرده و برای ارعاب مخالفین یکراست به سفارت انگلیس رفته بود. در این شرایط امیرکبیر برای زهر چشم گرفتن از مخالفین و کسانی که با حمایت کشورهای خارجی درصدد احراز مقام یا برهم زدن نظم کشور بودند، فرمانی از شاه خطاب به میرزا آقاخان نوری گرفت، که فوراً به تبعیدگاه خود بازگردد. گرچه در نهایت نوری به کمک سفارت انگلیس و روس، به تبعیدگاه خود نرفت و امیر به دلیل آنکه غیر از امارت نظام سمت دیگری نداشت، نتوانست مقاومت بیشتری در برابر دول خارجی نماید، اما بارها به مخالفت با مداخلات آنها برخاسته و در برابر آنان مقاومت نمود.8

به عبارتی می توان گفت، بخشی از تلاشها و اقدامات سیاسی امیر معطوف به محدود ساختن قدرت و نفوذ کشورهای خارجی بود، در واقع اقدامات او «که به ضرر منافع شخصی رقبایش و دول خارجی بود دشمنان او را برانگیخت تا او را از صدارت برانداختند و فرمان قتل او را به هر ترتیبی که بود از شاه بگیرند.»9 البته برخی نیز معتقدند ناصرالدین شاه نیز از موضوع قدرت یافتن امیرکبیر بیمناک بوده و به او مظنون گشته بود، با این حال نقش اساسی در تحریک شاه نسبت به امیر را دول خارجی و کسانی که از اقدامات امیر متضرر شده بودند، ایفا کرده و باعث شدندتا فرمان قتل وی توسط پادشاه صادر گردد.
منبع: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران


علی محمد باب چگونه به هلاکت رسید؛

علاوه بر خدمات پنهان و آشکاری که امیرکبیر در همان دوران کوتاه صدارت خویش برای مردم ایران انجام داد، در وادی مقدّس مهدویت نیز اقدامی بزرگ انجام داد که نام خود را برای همیشه در این وادی جاویدان نمود...

ندای اصفهان-  سیّد مرتضی میرسراجی (کارشناس علوم حدیث، پژوهشگر مهدویت)

میرزا تقی خان فراهانی ملقب به «امیر کبیر» یکی از صدر اعظم های دوره ناصرالدّین شاه قاجار بود که حدود سه سال و دو ماه و بیست و هشت روز در ایران صدارت کرد ولی با همین زمان اندک نام خود را تا ابد بر سرزبان ها و در دل ها جای داد.

تثبیت امنیت و استقرار حاکمیت دولت، ساماندهی به قشون ایران، ایجاد کارخانه های اسلحه سازی، اصلاح امور قضایی، تاسیس چاپارخانه، تاسیس دارالفنون، اعزام ایرانیان به خارج از کشور برای تحصیلات، استخدام استادان خارجی و تصمیم به انتقال علوم، ترویج، ترجمه و انتشار کتب علمی، ایجاد روزنامه، بنای بیمارستان، مرمّت ابنیه تاریخی، مبارزه با فساد و ارتشاء، تقویت بُنیه اقتصادی کشور، ترویج صنایع جدید، فرستادن صنعتگر به روسیه، استخراج معادن، توسعه کشاورزی و آبیاری، توسعه تجارت داخلی و خارجی، کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور، تعیین مشی سیاسی مستقل در سیاست خارجی، اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه و… بخشی از اقدامات او است.

امیرکبیر

این ایرانی مسلمان، غیور و وظیفه شناس در سال 1268 قمری در حمام «فین» کاشان به دستور شاه وقت به شهادت رسید.

علاوه بر خدمات پنهان و آشکاری که امیرکبیر در همان دوران کوتاه صدارت خویش برای مردم ایران انجام داد در وادی مقدّس مهدویت نیز اقدامی بزرگ انجام داد که نام خود را برای همیشه در این وادی جاویدان نمود.

در دوران صدارت امیرکبیر انسان نادانی ظهور پیدا کرد که منشأ بسیاری از انحرافات فکری و عقیدتی بود. این شخص کسی نبود جز «علی محمّد باب شیرازی» که از جهالت و عوامیت مردم نهایت سوء استفاده را کرد و با اندک دانشی که داشت میان جاهلان و افراد نادان، جایگاهی پیدا کرد. وی خود را باب یا به عبارت بهتر نائب امام زمان(عج) معرّفی کرد و سپس عدّه زیادی را به گمراهی و ضلالت کشاند.

علی محمد باب

او در آثار ابتدایی اش خود را «ذکر» و «غلام امام غایب (عج)» معرّفی می‌کرد و در آنجا ادّعایش این بود که از طرف امام غایب(عج) فرستاده شده است. بعدها دچار پسرفت معنوی بیشتری شد و ادّعای مهدویت نیز کرد و گفت: «منم آن کسی که هزار سال می‌باشد که منتظر آن می‌باشید».

تفکرات غلط و بی اصالت او منشأ تولید آیین توخالی و پوشالی «بابیت» و سپس «بهائیت» شد و انسان های فراوانی را دچار تزلزل عقیدتی و معنوی در ایران و جهان نمود به خصوص زمانی که استعمار پیر یعنی «انگلیس» حمایت همه جانبه خود را از این بی هویتی ها انجام داد و هدف استعمارگران قطع ریشه اسلام و تشیّع و سست نمودن عقاید معنوی در بین مردم بود.

تفکرات باب و به تبع آن بهاء که به ایجاد یک فرقه شیطانی دیگر به نام «بهائیت» منجر شد جان بسیاری از مسلمانان را نیز به خطر انداخت و آشوب های فراوانی در جامعه اسلامی ایجاد کرد.

علاوه بر اقدامات بزرگ امیرکبیر در حوزه های مختلف که به برخی سرفصل های آن اشاره شد، می توان دستور به تیرباران و به هلاکت رساندن علی محمّد باب درسال 1266 قمری را نیز از اقدامات و خدمات شایسته این بزرگمرد تاریخ برشمرد و آن را هیچ گاه از نظر دور نداشت بلکه آن را بسیار ستود.

اقدام بجای امیر کبیر در خاموش نمودن فتنه بابیه با اعدام علی محمّد باب را به جرات می توان از خدمات مهم و موثّر وی در هموار شدن راه و طریق مهدویت راستین قلمداد نمود.


گروه فناوری اطلاعات ــ نخستین کنگره ملی «امیرکبیر» در چهار بخش آثار مجازی، مقالات علمی، آثار ادبی و هنری اعلام فراخوان کرد.

به گزارش ایکنا؛ دبیرخانه کنگره ملی «امیر کبیر» با هدف آشنایی بیشتر با ابعاد زندگی و سیره شخصیت واقف میرزامحمد تقی‌خان فراهانی(امیرکبیر)، نمودار ساختن زوایای پنهان شخصیتی وی، آشنایی و ارتباط بیشتر نسل جوان با حیات فکری سیاسی امیرکبیر و الگوگیری از این شخصیت بزرگ تاریخ فراخوان این کنگره را اعلام کرد.

علاقه مندان به شرکت در این کنگره تا 30 بهمن ماه فرصت دارند تا آثار خود را از طریق سایت کنگره به آدرس سایت کنگره amirevaghf.ir به دبیرخانه جشنواره ارسال کنند. مراسم اختتامیه نخستین کنگره ملی امیر کبیر به همت اداره کل اوقاف و امور خیریه استان تهران، اسفندماه سال جاری در تهران برگزار خواهد شد.

یادآور می‌شود، میرزا محمد تقی‌خان فراهانی (1222-1268ق.) مشهور به امیرکبیر، صدراعظم‌ ایران در دوره ناصرالدین شاه قاجار بود، وی در دوره صدارت سه سال و سه ماه (39 ماهه) خود، اصلاحاتی را در زمینه‌های آموزشی، اجتماعی و سیاسی ایران آغاز کرد. امیرکبیر دارُالفُنون را بنیان نهاد ومسجد و مدرسه دینی ساخت، وی که از مروجان فرهنگ وقف در زمان خودش محسوب می‌شد، با دسیسه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد و در حمام فین به دستور شاه به قتل رسید.

انتهای پیام


 

تقریبا همه ی ایرانیان با نام امیرکبیر آشنا هستند و به این بزرگ مرد آسمان سیاست ایران افتخار می کنند و به نیکی از ایشان یاد می کنند. در خصوص شخصیت، عملکرد و خدمات امیر، صدها کتاب و مقاله توسط نویسندگان داخلی و خارجی به رشته ی تحریر درآمده است.

ولی کمتر به این موضوع پرداخته شده است که چگونه میرزا محمدتقی فرزند کربلایی محمدقربان، آشپز میرزا عیسی قائم مقام اول و بعدها میرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانی، به مقام صدارت رسید ، آن هم در دوران قاجار که نه خبری از مدرسه بود و نه دانشگاه.

هر چند میرزا محمدتقی خان در هوش نابغه بود، پشت کار شگفت انگیزی داشت، دلیر و جسور بود، مناعت طبع داشت و به خواری تن نمی داد و قس علیهذا
ولی بودند شخصیت های همطراز با امیر، هم در آن دوران و هم در روزگار بعد از امیر

اما چرا امیر به چنین مقام و موفقیتی دست یافت؟

لازم به توضیح است که در تکوین شخصیت و موقعیت امیر عوامل متعددی موثر بودند؛
-مطالعه ی ترجمه ی کتاب های اروپائیان
-اعزام های متعدد به خارج
– مسئولیت مهم در کنفرانس ارزنه الروم
– تعقیب کردن پیشرفت عثمانی ها و اروپاییان
اما اگر خاندان قائم مقام فراهانی نبودند، امیر هرگز به این موفقیت ها دست نمی یافت،
خاندانی که خدمات بزرگی در دوران قاجار به ایران نمودند
قائم مقام که شخصا آموزگار پسران ولیعهد بود، میرزا محمدتقی، فرزند کربلایی قربان آشپز را در کنار شاهزادگان تعلیم می داد
قائم مقام فقط به درس فارسی و عربی و مشق خط ، میرزا تقی نمی پرداخت، عمده تر از آن به نمو شخصیت و پرورش استقلال فکر و منش او توجه داشت و آینده ای درخشان برای وی متصور بود، قائم مقام در نامه ای می نویسد: ” این پسر ( محمدتقی خان) خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می گذارد “.
امیرکبیر نیز همواره حق شناس بود و در اوج قدرت از مخدومش به ” مولای من قائم مقام ” یاد می کرد و هیچ گاه دین اخلاقی خود را نسبت به قائم مقام فراموش نکرد.
در حقیقت نه تنها امیرکبیر، که ما نیز به خاطر پرورش و تربیت امیرکبیر و به تبع آن اقدامات وسیع امیر، به خاندان قائم مقام فراهانی مدیون هستیم.
وقتی پرورش یک نفر، اینچنین می تواند بر پیشرفت و توسعه ی کشور موثر واقع شود و تا چندین نسل بعد اثرات مثبت بر زندگی مردمان آن دیار بگذارد؛ چرا ما نباید در این دوران چنین کنیم و امیرکبیرهای جدیدی متناسب با دوران خودمان پرورش دهیم؟

با توجه به تعداد کم مسئولان تاثیرگذار خوزستانی در سطح وزیران و معاونین وزیر، سطوح مختلف قوه ی قضائیه و نهادها و ارکان حکومتی ، به نظر می رسد پرورش نیروی انسانی در سطوح کلان، مهم ترین و موثرترین کاری باشد که هر مسئول دلسوز می تواند برای فرزندان این دیار و به تبع آن ، استان خوزستان انجام دهد.

به قلم؛ عابدین سلیــــــمانی


امیرکبیر

«‏میرزا تقی‌خان امیرکبیر ستاره بی‌نظیر تاریخ ایران‌زمین دارای روحیه‌ای اصلاح‌طلب بود. عشق عمیق وی به استقلال و آزادی و اقتدار ملت مسلمان ایران، مصلحی چنین تشنه اصلاح، سیاستمداری چنان شیفته استقلال و زمامداری چنین خیرخواه ملت، نه‌ تنها در تاریخ دو هزار و چند صد ساله ایران بلکه در تاریخ جهان، کم‌نظیر و کمیاب است.»

به گزارش مفدا، «اصلاحات داخلی در زمینه اعتلای فرهنگ، تنظیم اقتصاد و تطهیر عرصه سیاست کشور، اقدام در جهت احیای دین و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، ریشه‌کن کردن فقر که طی سه سال و اندی صدارت میرزا تقی‌خان امیر کبیر انجام گرفت، همه قابل تحسین است.

اقدامات او به صورت تیتروار به بدین شرح است: تاسیس دارالفنون، نشر علوم جدید، ترویج صنایع جدید، فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات و تدریس در ایران، ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی، ایجاد روزنامه و انتشار کتب، مبارزه با فساد، تقویت بنیه اقتصادی کشور، استخراج معادن، بسط کشاورزی و آبیاری، توسعه تجارت داخلی و خارجی، کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور، تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی، اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه، ایجاد امنیت و استقرار دولت، تنظیم و سر و سامان دادن به قشون ایران، ایجاد کارخانه‌های اسلحه‌سازی، اصلاح امور قضایی، تاسیس چاپارخانه، تاسیس بیمارستان و...

اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر، قهرمان مبارزه با استعمار، سبب شد که درباریان فاسد و خودخواه، از او سعایت کردند تا این که فرمان عزل و قتل امیرکبیر را از ناصرالدین شاه خودکامه گرفتند و او را در حمام فین کاشان به شهادت رساندند.

گذری بر زندگی

میرزا تقی‌خان امیرکبیر اهل فراهان است و دست‌پرورده خاندان قائم مقام فراهانی. فراهان همچون تفرش و آشتیان در مجموع کانون واحد فرهنگ دیوانی و «اهل قلم» بود؛ ناحیه‌ای مستوفی‌پرور. چه بسیار دبیران و مستوفیان و وزیران از آن دیار برخاستند که در آن میان چند تنی به بزرگی شناخته شده، در تاریخ اثر برجسته گذارده‌اند. از این نظر میرزا تقی‌خان نماینده فرهنگ سیاسی همان سامان است.

نام اصلی میرزا تقی‌خان، «محمدتقی» است. زادگاهش «هزاوه» از محال فراهان عراق. هنوز هم در آنجا محله‌ای بنام «محله میرزا تقی‌خانی» معروف است و خانه پدری‌اش نزدیک تپه «یال قاضی» شناخته است. اسم او در اسناد معتبر «میرزا محمدتقی‌خان» آمده است. رقم مهر و امضای او نیز تردیدی در نام حقیقیش باقی نمی‌گذارد؛ بی‌گمان اسم «محمد» رفته‌رفته حذف شده و به «میرزا تقی‌خان» شهرت یافته است.

خانواده پدری و مادری میرزا تقی‌خان از طبقه پیشه‌ور بودند. پدرش به تصریح قائم‌مقام «کربلائی محمدقربان» بود که در خطاب او را «کربلایی» می‌گفت. سجع مهرش «پیرو دین محمدقربان» بود. کربلایی قربان نخست آشپز میرزا عیسی قائم‌مقام اول بود. پس از او همین شغل را در دستگاه پسرش میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام ثانی داشت.

کربلایی قربان بعدها ناظر و در واقع ریش‌سفید خانه قائم‌مقام شد و همیشه مورد لطف مخدوم خود بود. آن چه به نظر می‌رسد کربلایی قربان خیلی هم بی‌چیز نبوده، بلکه آب و ملکی داشته و دست‌ کم یک دانگه قریه حرآباد مال او بوده است.

سال تولد میرزا تقی‌خان را تا اندازه‌ای که جست‌وجو کردیم، هیچ مولف خودی و بیگانه‌ای ثبت نکرده است. در حل این مجهول تاریخی، ما یک ماخذ اصلی و دو دلیل در تایید آن ماخذ به دست می‌دهیم: زیر تصویر اصیلی که به زمان صدارت امیر کشیده‌اند، می‌خوانیم: «شبیه صورت... اتابک اعظم، شخص اول ایران، امیرنظام در سن چهل و پنج سالگی». امیر از 22 ذیقعده 1264 تا 20 محرم 1268 صدارت کرد. اشعاری که در ستایش مقام تاریخی او در کنار همان تصویر نگاشته شده و تصریح به این که کارهای سترگ از پیش برده است، نشان می‌دهد که تصویر مزبور را در اعتلای قدرت و شهرت امیر کشیده‌اند و آن سال 1267 است. با این حساب و به فرض صحت رقم چهل و پنج سالگی تولد او به سال 1222، یا حداکثر یکی دو سال پیشتر بوده است.

اما دلیل معتبر تاریخی این که در کاغذ قائم‌مقام خواهیم خواند که میرزا تقی همدرس دو پسر او محمد و علی بوده است. می‌دانیم که میرزا محمد پسر اول قائم‌مقام در 1301 در هفتاد سالگی درگذشت و پسر دیگرش میرزاعلی در شصت‌وهفت سالگی درگذشت به سال 1300. یعنی هر کدام از آن دو پسر قائم‌مقام، سی و یکی دو سال پس از امیر زنده بوده‌اند. اختلاف سال تولد میرزا تقی با دو همدرس خود هر چه باشد، به هر حسابی، امیر در آخرین سال صدارتش 1268 بیش از پنجاه سال نداشته است.

امیر دو زن گرفته است. زن اولش، دختر عمویش بود یعنی دختر حاج شهبازخان. نام او را «جان‌جان خانوم» ذکر کرده‌اند. از او سه فرزند داشت: میرزا احمدخان مشهور به «امیرزاده» و دو دختر که بعدها یکی زن عزیزخان آجودان‌باشی سردار کل، دوست قدیم امیر، شد و دیگری به عقد میرزا رفیع‌خان موتمن درآمد. زن امیر در 1285 با دختر بزرگش سلطان خانم به زیارت مکه رفت و ظاهرا یکی دو سال بعد، در آذربایجان درگذشت.

زن دوم امیر، «ملکزاده خانم» ملقب به عزت‌الدوله یگانه خواهر تنی ناصرالدین شاه بود. به گفته دکتر پلاک، میرزا تقی‌خان در زمان صدارت از زن اول خود جدا شد. عقد ازدواج با عزت‌الدوله روز جمعه 22 ربیع‌الاول 1265 انجام گرفت. ترتیب جشن عقد و عروسی را میرزا نبی‌خان امیرتومان به عهده داشت. عزت‌الدوله شانزده ساله بود. چنان که قباله عقد زناشویی نشان می‌دهد، مهر عزت‌الدوله هشت هزار تومان نقد اشرفی ناصرالدین شاهی هجده نخودی و یک جلد قرآن بود. راجع به ازدواج با عزت‌الدوله ضمن نامه امیر به شاه خواهیم خواند که گفته بود: «از اول بر خود قبله عالم... معلوم است که نمی‌خواستم در این شهر صاحب خانه و عیال شوم. بعد به حکم همایون و برای پیشرفت خدمت شما این عمل را اقدام کردم...» فداکاری‌های این شاهزاده خانم در دوره تبعید و آخرین روزهای زندگی شوهرش، در خور ستایش است.

محیط خصوصی تربیت میرزا تقی‌خان را دستگاه میرزا بزرگ قائم‌مقام و پسرش میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام، آن دو وزیر بزرگ عباس‌میرزا، می‌ساخت. میرزابزرگ در سال 1237 درگذشت. با حسابی که راجع به سن میرزا تقی‌خان به دست دادیم، ظاهراً در آن زمان هجده ساله بود. پس محضر میرزابزرگ را خوب درک کرده بود و شاید هم پاره‌ای کارهای دبیری او را می‌کرد. امین‌الدوله هم به خدمت امیر در «دایره میرزا بزرگ قائم‌مقام» تصریح دارد.

در استحکام اخلاقی او تردید نیست و مظاهر عینی آن گوناگون است. یک جنبه‌اش این که در عزمش پایدار بود. نویسنده صدرالتواریخ که زیر نظر اعتمادالسلطنه این کتاب را پرداخته می‌گوید: «این وزیر هم در وزارت مثل نادر شاه بود... هم مانند نادر عزم ثابت و اصالت رای داشته است.» در موردی که نماینده انگلیس خواست رای امیر را عوض کند، خود اعتراف دارد که «... سعی من و کوشش نماینده روسیه و تلاش مشترک ما همه باطل است. کسی نمی‌تواند میرزاتقی‌خان را از تصمیمش باز دارد.» برهان استقلال فکر او همین بس که در کنفرانس ارزنه‌الروم بارها دستور حاجی میرزا آقاسی را که مصلحت دولت نمی‌دانست، زیر پا نهاد. شگفت این که حتی امر محمدشاه را نیز نادیده می‌گرفت و آن چه را که خیر مملکت تشخیص می‌داد، همان را می‌کرد. بی‌اثر بودن پافشاری‌های روس و انگلیس و عثمانی در رای او جای خود دارد. اما یکدندگی بی‌خردانه نمی‌کرد. حدشناسی از خصوصیات سیاسی اوست و چون می‌دید سیاستی پیشرفت ندارد، روش خود را تغییر می‌داد.

درستی و راست‌کرداری از مظاهر دیگر استحکام اخلاقی اوست؛ از این نظر فسادناپذیر بود. قضاوت وزیرمختار انگلیس این است: «پول‌دوستی که خوی ملی ایرانیان است در وجود امیر بی‌اثر است.» به قول رضاقلی‌خان هدایت که او را نیک می‌شناخت: «به رشوه و عشوهً کسی فریفته نمی‌شد.» دکتر پلاک اتریشی می‌نویسد: «پول‌هایی که می‌خواستند به او بدهند و نمی‌گرفت، خرج کشتنش شد.»

جنبه دیگر خوی استوار امیر این که به گفته و نوشته خویش اعتبار می‌نهاد. واتسون می‌نویسد: «امیرنظام به آسانی به کسی قول نمی‌دهد اما هر آینه انجام کاری را وعده می‌کرد، باید به سخنش اعتماد نمود و انجام آن کار را متحقق شمرد.» امیر خود به این خصلت خود می‌بالید. به قول نویسنده صدرالتواریخ «از برای حکم خود ناسخ قرار نمی‌داد. هر چه می‌گفت به جا می‌آورد، به هیچ‌ وجه حکم او ناسخ نداشت.»

دلیر و جسور بود. پسر کربلایی قربان زمانی که به مکتب می‌رفت، از مخدوش تقاضای قلم‌تراشی کرد. چون خواهش او برآورده نشد، چنان نامه‌ای به قائم‌مقام فرستاد که او خود می‌گوید: «ببین چه تنبیهی از من کرده است. عجب‌تر این که بقال نشده ترازو وزنی آموخته.» اگر داستان‌هایی که از دوران جوانی و خدمت دیوانی او آورده‌اند، افسانه‌سازی صرف هم باشند، باز روشنگر همان فطرت او هستند.

رفتاری متین و سنگین داشت. به شخصیت خویش مغرور بود و نسبت به کاردانی و صفات برجسته‌اش آگاه. اما تعجب این که نامجو و شهرت‌خواه نبود. دلیل ما این است: هر چه که به حکام ولایات و نمایندگان سیاسی بیگانه در اصلاح امور مملکت نگاشته، همه را به نام شاه و امر او قلمداد کرده است. مهم‌تر این که در سرتاسر روزنامه وقایع اتفاقیه زمان صدارتش، از تجلیل میرزا تقی‌خان خبری نیست. فقط چهار جا اسمش آمده و آن هم به حکم ضرورت.

او را به مناعت طبع می‌شناختند که از مظاهر غرور نفسانی‌اش بود و به خواری تن درنمی‌داد. نماینده انگلیس ضمن این که به حیثیت‌خواهی و حساسیت میرزا تقی‌خان در روابط با بیگانگان اشاره می‌کند، می‌گوید: «هیچگاه حاضر نیست رفتار متکبرانه کسی را تحمل کند.» حتی وقتی که مورد بی‌مهری شاه واقع شد و زمان عزلش فرا رسید، حیثیت‌پرستی خود را از دست نداد. به شاه نوشت: «اگر حقیقتا مقصودی دارند، چرا آشکار فرمایش نمی‌فرمایند... بدیهی است این غلام طالب این خدمات نبوده و نیست و برای خود سوای زحمت و تمام شدن عمر حاصلی نمی‌داند. تا هر طور دلخواه شماست؛ به خدا با کمال رضا طالب آنست.»

روزی که امیرکبیر به شدت گریست

سال 1264 قمری، نخستین برنامه‌ دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند؛ به‌ ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود.

هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه ماموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند.

روز بیست‌وهشتم ماه ربیع‌الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره‌دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر! به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن‌زده می‌شود. امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از این که فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمی‌گردد. این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقیقه دیگر بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره‌دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های‌های می‌گرید. سپس به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ شیرخوار بقال و چقال در شان شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست؛ آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش! تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند. امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهل‌شان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند.

دارالفنون

اندیشه امیر در بنای دارالفنون از یک سرچشمه الهام نگرفته بود، بلکه حاصل مجموع آموخته‌های او بود. آکادمی و مدرسه‌های مختلف روسیه را دیده بود؛ در کتاب جهان‌نمای جدید که به ابتکار و زیر نظر خودش ترجمه و تدوین شد، شرح دارالعلم‌های همه کشورهای غربی را در رشته‌های گوناگون علم و هنر با آمار شاگردان آنها خوانده بود و از بنیادهای فرهنگی دنیای جدید خبر داشت.

وجهه نظر امیر را در ایجاد دارالفنون باید به درستی بشناسیم. ذهن امیر در اینجا در درجه اول معطوف به دانش و فن جدید بود و بعد به علوم نظامی توجه داشت. این معنی از مطالعه تطبیقی برنامه درس‌های دارالفنون و نامه‌های امیر راجع به رشته تدریس استادانی که استخدام شدند، روشن می‌شود. رشته‌های اصلی تعلیمات دارالفنون به نحوی که او در نظر گرفته بود، عبارت بودند از: پیاده‌نظام و فرماندهی، توپخانه، سواره‌نظام، مهندسی، ریاضیات، نقشه‌کشی، معدن‌شناسی، فیزیک و کیمیای فرنگی و داروسازی، طب و تشریح و جراحی، تاریخ و جغرافیا، و زبان‌های خارجی. مدرسه هفت شعبه داشت و پاره‌ای مواد مزبور مشترک بود. در ضمن باید دانسته شود که برای فنون نظامی دستگاه تعلیمات جداگانه‌ای در خود تشکیلات لشکری تعبیه کرد و شعبه علوم جنگی دارالفنون مکمل آن به شمار می‌رفت.

سنگ بنای دارالفنون در اوایل 1266 در زمین واقع در شمال شرقی ارگ سلطنتی که پیش از آن سربازخانه بود، نهاده شد. نقشه آن را میرزا رضای مهندس که از شاگردانی بود که در زمان عباس میرزا برای تحصیل به انگلستان رفته بود کشید و محمدتقی خان، معمارباشی دولت آن را ساخت و شاهزاده بهرام میرزا به کار بنایی آن رسیدگی می‌کرد. ساختمان قسمت شرقی دارالفنون تا اواخر 1267 به انجام رسید و مورد استفاده قرار گرفت. بـقـیـه آن تا اوایــل سـال 1269 پایان یافت. چهار طرف مدرسه را پنجاه اطاق «نقش مذهب» هر کدام به طول و عرض چهار ذرع ساخته جلو آنها را ایوان‌های وسیع بنا کردند. در گوشه شمال شرقی تالار تئاتر احداث شد. در پشت دارالفنون کارخانه شمع کافوری و آزمایشگاه فیزیک و شیمی و دواسازی برپا کردند. چاپخانه‌ای هم ضمیمه آن شد، به علاوه کتابخانه و سفره‌خانه‌ای ساختند. در ورودی دارالفنون به طرف خیابان ارگ «باب همایون» باز می‌شد؛ در کنونی آن در خیابان ناصریه به سال 1292 ساخته شد.

فرمان شاه بر عزل امیر صادر شد

نخست از صدارت و پیشکاری شاه برکنار شد ولی مقام امارت نظام همچنان در دست او ماند. پیام شاه در چهارشنبه هجدهم محرم 1268 شب‌هنگام به میرزا تقی‌خان ابلاغ شد و دستخط عزل فردا صبح به امیر رسید. عین دست خط به ما نرسیده اما آن چه میرزا احمد وقایع‌نگار آورده، درست و نزدیک به اصل است و مضمون آن در اسناد رسمی نیز منعکس است:

«چون صدارت عظمی و وزارت کبری زحمت زیاد دارد و تحمل این مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کردیم. باید به کمال اطمینان مشغول امارت نظام باشید. یک قبضه شمشیر و یک قطعه نشان که علامت ریاست کل عساکر است، فرستادیم و به آن کار اقدام نمائید؛ تا امر محاسبه و سایر امور را به دیگران از چاکران که قابل باشند واگذاریم.»

گزارش برکنار شدن امیر از زبان وزیرمختار انگلیس

«در نامه‌های سابق اطلاع داده بودم که اوضاع عمومی حکایت از این می‌کند که نفوذ امیرنظام کاهش گرفته است ولی بعید بود که دولتش به این زودی‌ها ساقط گردد. دیشب به فرمان شاه گارد سلطنتی که از چهارصد نفر تشکیل می‌شود، احضار گردیدند و امنای دربار نیز به کاخ پادشاه آمدند. به دنبال آن به امیرنظام پیغام رفت که: از مسئولیت وزارت معاف است ولی همچنان امارت نظام را به عهده خواهد داشت. در نظر مردم حادثه‌ای نامنتظر بود، همچنین برای خود امیر نابهنگام؛ چه تا دیروز مقامش استوار بود. برانداختن دولت امیرنظام بیشتر نتیجه توطئه و نیرنگ اندرون شاه است که در راس آن مهدعلیا مادر شاه قرار دارد؛ گر چه امیر داماد اوست. برخی کیفیات خارجی نیز در آن موثر افتاد. صدراعظم تازه هنوز گمارده نشده، اما چنان که چند ماه پیش اطلاع داده بودم، و حالا محرمانه آگاه گردیدم، میرزا آقاخان اعتمادالدوله به جای امیرنظام خواهد نشست.... نامزد دیگر صدارت مستوفی‌الممالک است. رفتارش محترمانه است و در فن مالیه مهارت دارد اما از جهات دیگر شخصی نیست که بتواند مقام صدارت را به عهده بگیرد.»

گزارش شیل در حد خود درست است. ضمناً عزل امیر غیر منتظره نبود. در نامه‌های امیر به شاه دیدیم که زمینه عزلش فراهم شده و او خود در انتظارش بود. نکته دیگر این که در آن گزارش و دیگر گزارش‌هایی که وزیرمختار به لندن فرستاده، پاره‌ای حقایق را اصلا متذکر نشده است. در این مورد خانوم وزیرمختار می‌نویسد: همان وقتی که شاه دستور احضار چهارصد تن گارد شاهی را داده بود، یکی از دوستان شوهرش شبانه نامه‌ای فرستاد و آن خبر سهمناک را رساند. یک ساعت بعد کاغذ دومش رسید که همه آن تدابیر احتیاطی علیه امیرنظام بوده است اما تدابیری که هیچ ضرورت نداشت. به علاوه شیل توضیح نمی‌دهد که «برخی کیفیات خارجی که در عزل امیر موثر افتاد»، چه بوده است.

علاوه بر مهدعلیا و میرزا آقاخان نوری که ارکان توطئه عزل امیر را می‌ساختند - در صدرالتواریخ نام میرزا یوسف مستوفی‌الممالک نیز برده شده است و ماخذ نوشته صدرالتواریخ گفته میرزا جبار پیشخدمت مخصوص است؛ این اندازه می‌دانم که مستوفی‌الممالک چندان میانه خوبی با میرزا تقی‌خان نداشت، گر چه امیر نسبت به او مهربان بود اما شرکت او در قضیه عزل امیر بر ما روشن نیست.

شاه به یاد وزیرش می‌گریست. چون از دیدارش شرمنده می‌شد، از او پرهیز می‌کرد. به او می‌گوید: «قلب من آرزوی شما را می‌کند»، تا هستم و هستی دوستت دارم، اگر کسی بد شما را بگوید «پدرسوخته‌ام اگر او را جلو توپ نگذارم»؛ بیا «من و شما یکی باشیم و با هم کار کنیم!» شمشیر خود و حمایل گردنش را باز کرد به او فرستاد: «برای خدا آنها را قبول کنید و فردا بیایید مرا ببینید.» این بیان به عواطف شاه و وزیر نمی‌ماند اما سخنانی است که شاه نوشته. معلوم است در درونش خلجانی بود زاده جنگ شور و عاطفه و ادراک با سیاست و تلقینات ذهنی درباریان. این که می‌نویسد: «ای کاش هرگز پادشاه نبودم... که چنین کاری بکنم»، نشانه‌ای است از ناتوانی نفسانی شاه که نمی‌توانست اراده خود را بر اطرافیانش تحمیل کند.

میرزا آقاخان نوری اعتمادالدوله به صدارت رسید

این انتصاب در 22 محرم 1268 چهار روز پس از عزل میرزاتقی‌خان انجام گرفت. تا اینجا دانستیم که امیر هنوز در دل شاه جای داشت و او نسبت به وزیر سابق خود مهربان بود. حتی احتمال می‌رفت که امیر از نو به مقام صدارت بازگردد. با تعیین صدراعظم جدید کار امیر به مرحله تازه‌ای افتاد، یک قدم به سقوط نزدیک‌تر شد اما چنان که خواهیم دید احتمال بازگشت امیر به زمامداری منتفی نبود.

سابقه میرزا آقاخان را از گزارش سفیر انگلیس می‌آوریم: «میرزا آقاخان همان کسی است که در زمان محمدشاه بر اثر حرف‌های ناشایسته‌ای که از او شنیده شد و اختلاس و دستبردی که به مال دیوان زده بود، به چوبش بستند و به کاشان تبعیدش کردند. پیش از جلوس ناصرالدین شاه از کاشان فرار کرد و آمد در نزدیکی تهران بست نشست. سرهنگ فرانت به مهدعلیا که که در آن زمان همه‌کاره بود، سفارش نمود که از وجود او در امور کشور استفاده نماید و اجازه دهد به سرای مهدعلیا وارد گردد. مادر شاه در پاسخ کتبی خود گفت که: حرمت میرزا آقاخان را نگاه خواهد داشت. پس از آن از تحصن بیرون آمد و یکسره به این سفارتخانه آمد. از اینجا به همراه یکی از کارکنان سفارت به خانه مهدعلیا رفت. فرانت نامه‌ای به ناصرالدین شاه نگاشت و شفاعت او را نمود. شاه نیز برای خاطر کاردار سفارت ما او را عفو کرد. مهدعلیا نیز اطمینان کتبی سپرد که میرزا آقاخان از هر جهت ایمن خواهد زیست. از این تاریخ به بعد میرزا آقاخان تحت حمایت سفارت انگلیس می‌باشد و این حقیقت را همه شهر می‌دانند.»

شیل درباره میرزا آقاخان به پالمرستون می‌نویسد: «دامنش ملوث به پول‌پرستی است و مطلقاً در قید آن نیست که از چه راهی به دست آورد.»

باری با پشتیبانی آشکار وزیرمختار انگلیس و مادر شاه، میرزا آقاخان به صدارت رسید. نفوذ خارجی و اندرون شاه رای خود را بر مقام سلطنت تحمیل کرد؛ موضوع بازگشت امیر به وزارت فعلا منتفی شد. انتخاب اعتمادالدوله به صدارت، در 24 محرم 1268 از طرف میرزا محمدعلی‌خان وزیر امور خارجه به نمایندگان روس، انگلیس و عثمانی به یک مضمون اعلام شد.

توطئه کشتن میرزاتقی‌خان اوج گرفت

شاه را دشمنان امیر محاصره کردند. عوامل اصلی توطئه عبارت بودند از: مهدعلیا، میرزا آقاخان نوری، پسر دایی‌های شاه از جمله شیرخان عین‌الملک ایلخان طایفه قاجار و سردار محمدحسن‌خان ایروانی داماد محمدشاه. این کسان هم‌دست بودند و با هم در کنکاش.

فرمان شاه بر اعدام امیر صادر شد

بنا بر آن چه از قول ناصرالدین شاه آورده‌اند، میرزا آقاخان نوری بود که فرمان قتل را از شاه گرفت و به حاج علی‌خان سپرد. مخبرالسلطنه می‌نویسد: «از غلامحسین‌خان صاحب‌اختیار شنیدم که ناصرالدین شاه گفته بوده است که به قتل امیر راضی نبودم. میرزا آقاخان تدلیس کرد و دستخط را از من گرفت. دستخط دیگر فرستادم که میرزا علی‌خان نرود، گفت رفته است و معاذیر آورد.»

روزگار تبعید به چهل روز رسید. جنایت بزرگ تاریخ روز جمعه هفدهم ربیع الاول 1268 در حمام فین کاشان صورت گرفت.»



بمسجدالاقصی

تاریخچه فلسطین و اشغال آن توسط اسرائیلسیاسی و امنیتی / مقاله - دوشنبه 7 اسد 1392 - 12:04پیام آفتاب: از آنجا که بریتانیا به دنبال سیطره بر منطقه عربى اطراف کانال سوئز بود، مصر را اشغال و یهودیان را ترغیب کرد تا ادعاى بی اساس خود را مبنى بر داشتن حق بازگشت به کوه کذایى «صهیون» در قدس و برپایى دولت در فلسطین، مجدداً مطرح کنند.فلسطین به لحاظ تاریخی، سرزمین اعراب فلسطین است. قبایل عرب کنعانی، بیش از هفت هزار سال قبل از میلاد، از منطقه مجاور (شبه جزیره العرب) به این سرزمین آمده و در آن سکنی گزیدند. پیش از آنکه قبایل دریای مدیترانه (Palest) به این منطقه بیایند و با کنعانی‌‏ها هم‌زیستی کنند و نام «فلسطینی» بر اهالی آن غالب گردد، قبایل عربی- نظیر یبوسی‌‏ها و فینیقی‌‏ها در این سرزمین می‌‏زیسته‌‏اند.


 موقعیت جغرافیایی فلسطین

مساحت فلسطین - که در اشغال دشمن صهیونیستی است - 27027 کیلومتر مربع می‌باشد. فلسطین بخشی از بلاد شام (سوریه، اردن و لبنان) به شمار می‌‏رود که از طرف شرق به اردن، از غرب به دریای مدیترانه، از شمال و شمال شرقی به لبنان و سوریه و از جنوب به خلیج عقبه و صحرای سینای مصر محدود می‌‏شود.
در فلسطین سه منطقه کوهستانی، دشتی و ساحلی وجود دارد که زمین‌های حاصل‌خیز کشاورزی را تشکیل می‌‏دهد. صحرای نقب در بخش جنوبی واقع شده و یک سوم مساحت فلسطین را تشکیل می‌‏دهد.

فلسطین فعلی به سه بخش تقسیم می‌‏شود:
1. سرزمین اشغالی 1948 که یک میلیون و یکصد هزار فلسطینی را در خود جای داده است.
2. کرانه باختری که مساحتی بالغ بر 5650 کیلومتر مربع داشته و شهر قدس را در برمی‌‏گیرد جمعیت فلسطینی آن قریب به یک میلیون و پانصدهزار نفر است.
3. نوار غزه با مساحتی بیش از 350 کیلومتر مربع که جمعیت فلسطینی آن حدود یک میلیون و سیصد هزار نفر است.
نزدیک به 5-4 میلیون فلسطینی نیز پس از اشغال فلسطین به دست صهیونیست‌ها آواره شده و در کشورهای اردن، سوریه و لبنان زندگی می‌‏کنند.
فلسطین به لحاظ جایگاه ممتاز جغرافیایی، حاصلخیزی زمین و قداستی که از آن برخوردار است، در طول تاریخ عرصه کشمکش‌ها و درگیری امپراتوری‌‏ها بوده و مردم این دیار پیوسته و در حد توان خود، به پایداری و مقاومت در برابر مهاجمان پرداخته‌اند. از طرفی اشغالگران نیز بر سر تصاحب زمین فلسطین و از صحنه به در کردن رقیبان خویش، گاهی با هم درگیر شده‌اند.



 حضور یهود در فلسطین

حضرت ابراهیم‌ علیه السلام حوالی 1900 سال ق. م به همراه برادرزاده‌اش (لوط) از عراق هجرت کرد و در فلسطین رحل اقامت گزید و مردمان این سامان را به توحید فراخواند. پس از آن عبرانی‌‏ها (یهودیان راستین)، در قالب عشایر دامپرور و در جست‌وجوی آب و غذا، به این منطقه آمده و در میان مردمان این دیار- که از روی نوع دوستی و مهمان نوازی آنها را پذیرفته بودند اقامت گزیدند. اما وقتی تعدادشان فزونی یافت، شروع به درگیری با میزبان کرده، کوشیدند بر پاره‌ای از مناطق و اماکن مقدس چیره شوند. اوج اقتدار یهود در دوران حکومت حضرت سلیمان بود که بخش‌های وسیعی از سرزمین‌های آباد آن روز را تصرف خود داشتند. اما خلق و خوی متکبّرانه یهودیان و اختلافی که بین آنان پیش آمد، آنها را از هم متفرق کرد و باعث شد حکومت آنان، چند سالی بیش دوام نیاورد و پس از مرگ سلیمان، به دست بخت‌النصر بابلی از میان برود. در این زمان بیشتر آنها به اسیری گرفته شدند گرچه بعدها جمعی از آنان به وسیله کوروش به فلسطین بازگردانیده شدند.
در تورات از نبردهای بسیاری که فلسطینی‌‏ها در رویارویی با یهودیان غاصب داشته‌اند، سخن به میان رفته است. در مقطعی دیگر رومیان با پذیرش مسیحیت، با یهودیان درگیر شده، شمار کثیری از آنها را کشتند. بدین سان حضور یهودیان پایان یافت و آنان در گوشه و کنار جهان پراکنده شدند.

 معراج نبی‌ اکرم‏صلی‌ الله علیه وآله

ده سال پس از مبعث رسول اکرم‌صلی الله علیه وآله، پروردگار یکتا، پیامبر خود را شبانه به مسجدالاقصی در فلسطین برد و از آنجا به آسمان عروج داد. علاوه بر اینکه قدس نخستین قبله گاه مسلمانان بود. در سال 16 ه. ق مسلمانان فلسطین را فتح کردند و اغلب مردم این دیار اسلام آورده و در فتوحات اسلامی در شام، مصر و مغرب شرکت جستند. اصالت عربی و فتوحات مسلمانان، اثر به سزایی در سازگاری مردم این دیار با اسلام داشت. در زمان فتح قدس، هیچ یهودی‌‏ای در شهر وجود نداشت چرا که به وسیله مسیحیان از ورود به آن منع شده بودند و از سویی آنان با مسلمانان شرط کرده بودند که از ورود آنها (یهودیان) به قدس جلوگیری کنند.
بدین ترتیب مسجدالاقصی، سومین حرم شریف گشت و فلسطین، به استثنای دوره اشغال به وسیله صلیبی‌‏های قرون وسطی (1099 م) - که سرانجام به دست صلاح‌الدین ایوبی (1187 م) آزاد شد - پیوسته بخشی از خلافت اسلامی بود.
فلسطین و قدس دگر بار و به دنبال اشغال فرانسوی‌‏ها، به رهبری ناپلئون- که توانسته بود برای مدتی کوتاه چند شهر فلسطینی را به اشغال درآورد به آغوش مسلمانان بازگشت.
احمد پاشا الجزار، فرمانده شهر عکا و نیروهای [فلسطینی‌‏] تحت امر او، توانستند در سال 1799 م. ناپلئون را شکست داده و او را وادار به فرار کنند. ناپلئون در زمان خروج از فلسطین، این جمله را بر زبان راند: «آرزوهایم (برپایی امپراتوری در این منطقه عربی) را پای دیوارهای عکا به خاک سپردم». گفتنی است ناپلئون از یهودیان جهان و بقایای آنها در فلسطین خواسته بود، در کنارش بجنگند و در مقابل برایشان دولتی در فلسطین دایر کند که حامی منافع فرانسه در منطقه باشد.

 صهیونیسم و فلسطین

از آنجایی که بریتانیا، قصد سیطره و چنگ‌اندازی بر منطقه عربی اطراف کانال سوئز را داشت، مصر را اشغال و یهودیان را ترغیب کرد تا ادعای بی‌‏اساس خود را مبنی بر داشتن حق بازگشت، به کوه کذایی «صهیون» در قدس و برپایی دولت در فلسطین، مجدداً مطرح کنند دولتی که حامی منافع بریتانیا در منطقه بوده و از کمک‌های همه‌جانبه این کشور برخوردار باشد.
بریتانیا در همین زمینه، مشوق تئودور هرتسل (خبرنگار یهودی‌‏تبار اتریشی) در امر دعوت از یهودیان جهان، برای تأسیس دولت صهیونیستی در فلسطین بود و عملًا نخستین کنگره صهیونیستی در شهر پازل سوئیس) 1897 م) با حضور صدها تن از شخصیت‌های یهودی سراسر جهان برگزار شد. در این اجلاس شرکت کنندگان موافقت کردند برای بازگرداندن یهودیان جهان به فلسطین و برپایی دولت صهیونیستی، علیه ملت و صاحبان راستین آن، تلاش کنند و در همین راستا مؤسسات مالی چندی، برای تحقق این هدف شوم دایر کردند. هرتسل هم به نوبه خود کوشید سلطان عثمانی (عبدالحمید دوم)، در مقابل پرداخت چند میلیون سکه طلا، با تسلیم فلسطین به یهودیان موافقت کند. سلطان عبدالحمید این پیشنهاد را رد کرد و تأکید نمود که سرزمین فلسطین، متعلق به مسلمانان بوده و حتی با پول همه یهودیان آن را نخواهد فروخت. بدین جهت یهودیان وی را در سال 1908 م. سرنگون ساختند. هرتسل که از این نیرنگ طرفی نبسته بود، راهی آلمان، ایتالیا و روسیه شد تا آنها، یهودیان را در اشغال فلسطین یاری رساند امّا آنها از این کار سر باز زدند زیرا فلسطین سرزمینی است که مردم خودش را داشته و تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی بود. او که دست خالی از این کشورها بازگشته بود، به مشوق اصلی و مروّج ایده صهیونیستی (بریتانیا) روی آورد و این کشور تعهد داد از طرح تشکیل رژیم صهیونیستی حمایت کند.
به دنبال شروع جنگ اول جهانی، بریتانیا در سال 1917 م. با موافقت فرانسه، آمریکا و دیگر کشورهای غربی، بیانیه‌ای را صادر کرد و به وسیله بالفور (وزیر خارجه وقت این کشور) به روچیلد (سرمایه‌دار یهودی) قول داد: وطن قومی برای یهودیان در فلسطین ایجاد کند. این وعده به «بیانیه بالفور» موسوم شد. در سال 1918 م. (هم‌زمان با شکست ترکیه و اشغال فلسطین به‌وسیله بریتانیا)، کشورهای یادشده تلاش کردند زمینه برپایی دولت یهودی را در فلسطین مهیا سازند. در همین رابطه جامعه ملل با قیمومیت بریتانیا بر فلسطین، به منظور برپایی دولت یهودی در آن موافقت کرد. بریتانیا نیز نماینده‌ای یهودی تبار (هربرت صاموئیل) را در سال 1920 م. به فلسطین گسیل داشت تا مقدمات کوچ یهودیان سراسر جهان را به آنجا فراهم آورد. بریتانیای استعمارگر به موازات این اقدام، به تجهیز و آموزش نظامی یهودیان پرداخت و زمین‌های وسیعی را در اختیار آنان قرار داد تا شهرک‌هایی را احداث کنند.

 ایستادگی‌ فلسطینیان

فلسطینیان از همان ابتدا در برابر قیمومیت بریتانیا و باندهای صهیونیستی، پایداری و مقاومت کردند و برای دفاع از زمین و پاسداری از مقدسات، گروه‌های جهادی تشکیل داده، تظاهرات و اعتصاب‌های عمومی به راه انداختند. قیام‌های 1920، 1923 و 1929 (معروف به انقلاب براق) از آن جمله است. انگلیسی‌‏ها قیام‌های فلسطینیان را سرکوب و هزاران تن را کشتند یا به زندان انداختند تا از این رهگذر، خدمتی به باندهای صهیونیستی انجام داده باشند. شیخ عزالدین قسام با تشکیل گروه‌های اسلامی- جهادی، به نبرد با انگلیسی‌‏ها و صهیونیست‌ها پرداخت و سرانجام در سال 1935 م. به شهادت رسید. در پی شهادت وی، فلسطین به رهبری حاج امین حسینی (مفتی اعظم قدس)، یکپارچه قیام شد و حسن سلامه، عبدالرحیم الحاج محمد و عبدالرحیم مسعود و از شاگردان قسام، عملیات متعددی را بر ضد ارتش انگلیس و صهیونیست‌ها انجام دادند به طوری که بریتانیا برای سرکوب انقلاب مردم فلسطین، ژنرال مونت کوری جنایتکار را فراخواند. نامبرده در سرکوب مردم مبارز فلسطین، نهایت قساوت را به کار برد به گونه‏‌ای که زندان‌ها مملو از زندانیان، خانه‌ها ویران، زمین‌های بسیاری مصادره و معیشت مردم بسیار سخت گردید.
قیام‌های مردم فلسطین، تداوم داشت و به موازات آن، کوچ یهودیان سراسر جهان با هدف اشغال فلسطین نیز ادامه یافت تا اینکه پس از پایان جنگ دوم جهانی) 1945 م)، بریتانیا و آمریکا توانستند در سال 1947 م. از طریق سازمان ملل متحد قطعنامه تقسیم فلسطین را صادر کنند. به موجب این قطعنامه جائرانه، فلسطین بین فلسطینیان و یهودیان اشغالگر- که تعدادشان از 15 جمعیت ساکن آنجا فراتر نمی‌‏رفت و تنها 7 از سرزمین فلسطین به آنان اعطا شده بود تقسیم گردید. البته فلسطینیان، اعراب و مسلمانان با تقسیم فلسطین مخالفت کردند. فلسطینیان به جهاد و مبارزه خویش ادامه دادند و عبدالقادر الحسینی (رهبر مجاهدان)، سرانجام در سال 1948 م. در جریان نبرد (القسطل) به شهادت رسید.



 غصب فلسطین (سال 1948 م)

بریتانیا پس از اطمینان از توان باندهای صهیونیستی در فلسطین و حمایت و پشتیبانی آمریکا و جهان غرب و شوروی از برپایی کشوری برای یهودیان، اعلام داشت که از فلسطین بیرون خواهد رفت و چنین نیز شد. ارتش انگلیس در 1948 م. پس از واگذاری مراکز و تسلیحات نظامی خود به باندهای صهیونیستی و ابقای برخی از فرماندهان در خدمت اهداف یهودیان، خاک فلسطین را ترک کرد. بن گوریون رهبر باندهای صهیونیستی، از این وضعیت سوء استفاده کرد و تأسیس کشور «اسرائیل» در سرزمین‌های اشغالی 1948 م. را اعلام نمود. مدتی بعد آمریکا، دولت صهیونیستی را به رسمیت شناخت و به دنبال آن اتحاد جماهیر شوروی هم چنین کرد. کشورهای اروپایی یکی پس از دیگری و بعد سازمان ملل متحد، این دولت غاصب را به رسمیت شناختند.
فلسطینیان این ستم و ناروایی را نپذیرفته، به نبرد با صهیونیست‌ها پرداختند. در این نبردها، نیروهایی از ارتش کشورهای مصر، اردن، سوریه، لبنان، عراق و و نیروهای داوطلب اخوان المسلمین شرکت جستند لیکن به دلیل ضعف تدارکاتی و تسلیحاتی و حضور استعماری بریتانیا و فرانسه در اغلب کشورهای منطقه و خیانت برخی از رهبران، منجر به شکست این نیروها و آوارگی صدها هزار فلسطینی گشت. به دنبال این جنگ، کرانه باختری، قدس و نوار غزه همچنان در دست فلسطینیان و به دور از اشغالگری صهیونیست‌ها باقی ماند لیکن کرانه باختری‌‏و قدس تابع اردن و نوار غزه تابع مصر گشت.
پس از جنگ 1948 م. کشورهای آمریکا، فرانسه و انگلیس دولت غاصب صهیونیستی را به سلاح‌های پیشرفته (هسته‌ای، میکروبی و شیمیایی) مجهز ساختند. به رغم ناکامی، فلسطینیان، آنان دست از مقاومت و پایداری برنداشته و گروه‌های چریکی تشکیل دادند. این نیروها حمله به شهرها و شهرک‌های صهیونیستی را در دستور کار خود قرار دادند.

 تجاوز سه جانبه (سال 1956 م)

در سال 1956 م. انگلیس، فرانسه و اسرائیل، در توطئه‌ای مشترک، تجاوز سه جانبه‌ای را علیه مصر تدارک دیدند و صهیونیست‌ها نوار غزه و بخشی از سینا را اشغال کردند. اما بر اثر فشارهای جهانی و عملیات مقاومت، ناگزیر از این مناطق خارج شدند. در سال 1963 م. سازمان آزادی‌‏بخش فلسطین به رهبری احمد شقیری، شکل گرفت و صاحب سپاهی در نوار غزه شد. همچنین جنبش‌های چریکی نظیر جنبش فتح، جبهه خلق و تشکیل شدند و توانستند عملیات چریکی بسیاری را از خاک سوریه علیه صهیونیست‌ها به مورد اجرا بگذارند و تلفات و ضایعات قابل توجهی به آنان وارد سازند. اسرائیل در سال 1967 م. با حمایت آمریکا، جنگی را علیه مصر و سوریه به راه انداخت و سینای مصر و ارتفاعات جولان سوریه را- علاوه بر سایر بخش‌های فلسطینی به اشغال خود درآورد. اما ملت فلسطین همچنان به مقاومت خود در برابر اشغالگری صهیونیستی ادامه داد. پس از شکست 1967 م. عملیات نظامی- چریکی فلسطینی، از خاک اردن علیه صهیونیست‌ها گسترش یافت و خطر و تهدیدی بالقوه برای یهودیان غاصب گردید. به دنبال این تحولات آمریکا و صهیونیست‌ها، اردن را تحت فشار قرار دادند و این کشور در سپتامبر 1970 م. فعالیت چریکی فلسطینیان را درهم کوبید. کارهای چریکی از این پس، به سوریه و لبنان انتقال یافت.
در سال 1973 م. سوریه و مصر توافق کردند برای آزادسازی خاک اشغال شده خویش، با صهیونیست‌ها بجنگند و اگر دخالت مستقیم آمریکا در جنگ نبود، شکست کامل صهیونیست‌ها رقم می‌‏خورد. در پی این حوادث، مذاکرات آتش‌بس میان مصر و رژیم صهیونیستی زیر نظر آمریکا آغاز و کار به جایی رسید که انور سادات (رئیس جمهور وقت مصر)، در سال 1987 م. به طور یک جانبه و در کمپ دیوید آمریکا، صلحی را با صهیونیست‌ها امضا کرد. مصر با امضای این قرارداد، عملًا از گردونه درگیری با دشمن صهیونیستی خارج شد لیکن خداوند سبحان خروج مصر را به واسطه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی‌‏رحمه الله جبران کرد. رهبر عظیم‌الشأن ایران سفارت اسرائیل را تعطیل و سفارت فلسطین را به جای آن دایر فرمود و اعلام داشت: «اسرائیل غدّه‌ای سرطانی است و باید ریشه کن شود». همچنین روز جهانی قدس را اعلام و سپاه قدس را تأسیس کرد. این خط مشی و سیاست حکیمانه و حمایت از مبارزات بحق مردم مسلمان فلسطین، به وسیله جانشین شایسته ایشان مقام معظم رهبری و مسئولان نظام اسلامی، با همان قوت ادامه دارد.



تجاوز به لبنان

عملیات چریکی فلسطینیان - که از لبنان بر ضد اسرائیل شدت یافته و کیان غاصب آنها را به خطر انداخته بود - صهیونیست‌ها، آمریکائیان و فالانژیست‌های مسیحی لبنان را به تدارک توطئه‌ای مشترک علیه فعالیت چریکی آنان واداشت به طوری که در سال 1982 م. ارتش صهیونیستی به فرماندهی شارون جنایت پیشه و با حمایت آمریکا و اروپا، به خاک لبنان تجاوز و بیروت را اشغال کرد. در این تجاوز هزاران چریک و غیرنظامی فلسطینی به قتل رسیدند و رزمندگان فلسطینی مجبور به ترک لبنان شدند. رژیم صهیونیستی در سال 1978 م. با مصر قرارداد صلح امضا کرد. در سال 1987 م. مردم فلسطین در کرانه غربی و نوار غزه، علیه صهیونیست‌ها یکپارچه قیام کردند و نیروهای جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) فعالانه در انتفاضه شرکت جستند و تلفات فراوانی بر صهیونیست‌ها وارد کردند. همین امر آمریکا را بر آن داشت تا در سال 1991 م. با هدف تحمیل صلح در منطقه، کنفرانسی را در مادرید برگزار کند. نتیجه این کنفرانس توافق ساف (سازمان آزادیبخش فلسطین) با صهیونیست‌ها و امضای موافقت نامه اسلو) 1993 م) بود. ساف، دولت غاصب (اسرائیل) را به رسمیت شناخت تا در مقابل، صهیونیست‌ها نیز این سازمان (ساف) را به رسمیت بشناسند. پس از آن، مذاکرات بدون هیچ ثمری آغاز گشت و به موازات آن مقاومت مردم فلسطین ادامه یافت. در سال 1994 م. اردن نیز در منطقه «وادی عربا» موافقت نامه‌ای با رژیم صهیونیستی به امضا رساند. ملت فلسطین به مقاومت خود ادامه دادند تا اینکه انتفاضه اقصی در سال 2000 م. شروع شد و صدها کشته و هزاران زخمی بر دشمن صهیونیستی تحمیل کرد.
منبع: وبلاگ افقعناوین مرتبطوزیر خارجه امریکا درخصوص فلسطین به اسرائیل